تبلیغات
کویـر کوچــــــــــــــک من
دوشنبه 11 بهمن 1395

فداکاری

   نوشته شده توسط: hamzeh savaedi    


موندم از کجا شروع شد؟

که تو رو دوباره دیدم

هنوز از راه نرسیدم

به ته قصه مون رسیدم

یکی جز من تو دلت بود

واسه این بود برنگشتم

وقتی لبخندت و دیدم

حتی از خودم گذشتم

این فداکاری من رو دیگه جز من کی می دونه؟

جز تویی که خوبیامو دیگه یادت نمی مونه؟؟

شاید اصلا دیگه یادت بره که مثل قدیم جون منی

ولی یادت نره خوشبختی الانتو مدیون منی

 

وقتی محتاج تو بودم تو فداکاری نکردی

حال و روز منو دیدی اما باز کاری نکردی

شونه خالی کردی از من

با هزار عذر و بهونه

درد و دل کردم دوباره

با در و دیوار خونه

 


شنبه 9 بهمن 1395

دروغ

   نوشته شده توسط: hamzeh savaedi    


تو که از اولشم جای من یکی دیگه توی قلبت بود

نگو به من که تو هر کار کردی درسته... نگو حقت بود

تو که از اسمم و عشقم و حسم و قلبم، دلتو کندی

به چشای منِ سادۀ بی کس تنها، داری می خندی

همیشه دروغ می گفتی واسه من می میری

بگو عاشقم نبودی... تو که داری میری

به خدا همش دروغه که منو دوست داری

تو که روی قلب من این جوری پا میذاری

بگو این دروغ دوست داشتنیو این بارم

باز بگو بی تو می میرم ... بگو دوست دارم

من که این همه دروغ تو رو باور کردم

یه دفعه دیگه بگو، بگو که برمی گردم

 

تو که از اون همه حرفهایی که به تو گفتم،

چیزی یادت نیست

تو که میذاری میری و من اینجا می مونم،

با چشای خیس

تویی که ازم گذشتن آسونه واست،

مثل بازیچه م

چه جوری بهم می گفتی که مثل قدیما،

عاشقت میشم

 

پاشایی




ﺩﯾﺮ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﯼ ...

ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺩﯾﺮ ﮐﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﭘﺸﺖ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺭﯼ ﮐﻪ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﺶ ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﺁﻣﺪﻧﺖ ﺭﻓﺘﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺧﺸﮏ ﻣﯽ ﺷﺪﻧﺪ ، ﺩِﻕ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻣﺮﺩ ...

ﺩﯾﺮ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺣﺎﻻ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺗﻦ ﺗﻨﻮﻣﻨﺪﺕ ﺩﺭﻭﻥ ﻗﺎﺏ ﻋﮑﺲ،ﮐﻢ ﺗﺮ ﺍﺯ ﯾﮏ ﮐﯿﻠﻮ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪﻩ ،ﺗﺎﺯﻩ ﺁﻥ ﻫﻢ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ

ﺩﯾﺮ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﯼ ﭘﺪﺭ ، ﺧﯿﻠﯽ ﺩﯾﺮ ....

 

ﺍﻣﯿﺪ  ﺍﺳﻤﺎﻋﯿﻠﯽ


چهارشنبه 1 دی 1395

متن ترانه تهران از کامران رسول زاده

   نوشته شده توسط: hamzeh savaedi    



تهران تمام آرزوهامو ازم دزدید

شهری که روح عاشقی هامو نمی فهمید

شهری که از اعدام تا توپخونه معنی داشت

شهری که داغ لاله زار رو  روی دلم میذاشت

تهران که " ایرانشهر" بین نقشه هاش گم شد

تهران که نفرین و تباهیش سهم مردم شد

شهری که افیون توی مغز استخونش بود

شهری که خونبازی قمار نوجووناش بود

 

اینجا شبیه آخر تجریش دربندم

اینجا به حتی کوهها هم دل نمی بندم

باور کن اینجا بی وطن... بی سرزمینم

اینجا توو تهران بی تو متروکه ترینم

 

کامران رسول زاده



سه شنبه 16 آذر 1395

کو رفیق راز داری؟ کو دل پر طاقتی ؟

   نوشته شده توسط: hamzeh savaedi    



گفته بودی درد دل کن گاه با هم صحبتی

 

کو رفیق راز داری؟ کو دل پر طاقتی ؟

 

 

شمع وقتی داستانم را شنید آتش گرفت

 

شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتی

 

 

تا نسیم از شرح عشقم با خبر شد ، مست شد

 

غنچه ای در باد پر پر شد ولی کو غیرتی ؟

 

 

گریه می کردم که زاهد در قنوتم خیره ماند

 

دور باد از خرمن ایمان عاشق آفتی

 

 

روزهایم را یکایک دیدم و دیدن نداشت

 

کاش بر آیینه بنشیند غبار حسرتی

 

 

بس که دامان بهاران گل به گل پژمرده شد

 

باغبان دیگر به فروردین ندارد رغبتی

 

 

من کجا و جرات بوسیدن لب های تو؟

 

آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتی

 

(فاضل نظری)


تعداد کل صفحات: 267 1 2 3 4 5 6 7 ...