یکشنبه 4 مهر 1395

آخه هفته جنگ رو به کی تبریک بگم؟؟؟

   نوشته شده توسط: hamzeh savaedi    


بسم الله الرحمن الرحیم...

سِلام...
هیچوقت دوست نداشتُم هفته دفاع مقدسِ تبریک بگُم..
آخه مِگه کسی خودش به خودش تبریک میگه؟؟!!!
دفاع مقدس مـــــــــــــــــــــــــال خودمونه....
مال مونه آبُدانیه....
مال تونه...
مث ایی میمونه که تو خودت بری کربِلا زیارت...بعدش برا خودت دِم دِرتون بنر بزنی به خودت تبریک بگی...
دفاع مقدس از همو روزی که 
هواپیماهای عراقیه بالاسِر شهرم دیدُم ...
مال خودم شد...
از همو روزی که آقام تو سرویس قنواتی جلوی چشام ترکش خورد...
دفاع مقدس مالِ مالِ خودُمه...
..
از همو روزی که تعداد شهدای شهر داشت از دستمون در میرفت....
از همو روزی که تو شهرای دیگه راحت میگرفتن میخوابیدن....
بعدش به ما آواره ها...مامهاجرها......مثِ افغانیا نگاه میکردن....و بهمون بجای جنگ زِده میگفتن :
زنگ زده...
دفاع مقدس مال خودمون شد...
باوِرت میشه؟
به ما که مهاجر بودیم میگفتن:
زنگ زِده...
می
خن
دی
دن
بهمون.....
البته همِشون نه....
کی میدونه دفاع مقدس یعنی چی؟؟؟
جز او مادری که گل پسِرش رفت دِم در گل کوچیک بازی کنه...
حتی تیکه های بِدنش هم برنگشت....https://www.facebook.com/images/emoji.php/v5/u71/1/16/1f614.png


چهارشنبه 24 شهریور 1395

کلاغ

   نوشته شده توسط: hamzeh savaedi    


هوا آن سوی ِ چشمانم بارانی ست

سکوتم تحفه ی ِ رنجی پنهانی ست

به شمع آغشته می ماند خورشیدم

فراز ِ تپه ای ماهی پیدا نیست

صدایی از درون با من می گوید

شروع ِ فصل ِ بیرحم ِ تنهایی ست

.

پر می زند بر بامم سیاه ِ کلاغ و شب

به ویرانه ها می ماند

خانه بی چراغ و تب

میسوزدم میکوبد به در دست ِ سرد ِ باد

جز رفتنت تصویری نمی آورم بیاد

.

.

.

هوا آن سوی ِ چشمانم بارانی ست

سکوتم تحفه ی ِ رنجی پنهانی ست

هوا را پنجه میسایم میبینی

نفس اطراف ِ دستانم پیدا نیست

صدایی از درون با من می گوید

شروع ِ فصل ِ بیرحم ِ تنهایی ست

 

چارتار

 


سه شنبه 23 شهریور 1395

اسب زخمی

   نوشته شده توسط: hamzeh savaedi    


فقط شلیک کن این آخرین راهه

بزن تیر خلاص و غصه کوتاهه

یکی بود و نبود با خودش برده

بهت گفتم کلاغ قصه مون مرده

نگفتم تا نیای آروم نمی گیرم؟

نگفتم جون به لب میشم، نمی میرم؟

نگفتم آخر این قصه می افتم؟

بدون تو نمی تونم ... بهت گفتم

 

تو حال اسب زخمی رو نمی فهمی

بکش این ماشه رو بانوی بی رحمی

بکش این ماشه رو تو خود این زخمی...

من از تو زخمی ام اما...

نمی خوام مرهمم باشی

نه حتی لحظه آخر

تو تنها همدمم باشی  


کامران رسول زاده


جمعه 19 شهریور 1395

پاییز

   نوشته شده توسط: hamzeh savaedi    


من از چه چیز تو ای زندگی کنم پرهیز

که انعطاف تو ،یکسان نشسته در هر چیز

تفاهمی است میان ومن و تو و گل سرخ

رفاقتی است میان تو و من و پاییز

به فصل فصل تو معتادم، ای مخدر من !

به جوی تشنه ی رگهای من ، بریز بریز

نه آب و خاک که آتش ، که باد- می داند

چه صادقانه تو با من نشسته ای، من نیز

اسیر سحر کلام تو ام ، بگو: بنشین

مطیع برق پیام توام ، بگو : برخیز

مرا به وسعت پروازت ای پرنده ! مخوان

که وا نمی شود این قفل با کلید گریز

محمد علی بهمنی


جمعه 19 شهریور 1395

باران تویی

   نوشته شده توسط: hamzeh savaedi    



 

از آسمانم، ماتم ببارد

 

هراس ِ بی‌ تو ماندنم ادامه دارد

 

نمی‌نویسم ترانه بی‌ تو

 

چگونه پر کشد خیالِ واژه بی‌ تو

 

به لب رسیده جان کجایی

 

کجایی؟

 

که برده طاقتم جدایی

 

 

باران تویی

 

به خاکِ من بزن

 

بازا ببین

 

که بی‌ مه‌ِ تو من هوای پر زدن ندارم

 

باران تویی

 

به خاکِ من بزن

 

بازا ببین

 

که در ر‌هِ تو من نفس بریده در گذارم

 

 

مگر ندانی

 

چو از تو دورم

 

بیراهه‌ای خموش و تار و بی‌ عبورم

 

نمی‌توانم دگر بِرویم

 

که من اسیرِ این خزانِ توو به توویم

 

به لب رسیده جان کجایی؟

 

کجایی؟ 

 

چارتار 


تعداد کل صفحات: 261 1 2 3 4 5 6 7 ...