تبلیغات
کویـر کوچــــــــــــــک من
پنجشنبه 10 تیر 1395

نشانی

   نوشته شده توسط: hamzeh savaedi    


یه جوری خبر کن منو ، یه جوری نشونی بده

به این جاده های غروب ، یه حالی ، یه جونی بده

یه جایی یه ردی بذار ، که چشامو پیدا کنم

ببینم تو رو مهربون ، ندیدن رو حاشا کنم

 

یه راهی نشونم بده ، که راهی بشم تا خودت

اگه شد بیا بین راه ، ورم دار ، ببر با خودت

ورم دار ، ببر تا طلوع ، که فردای دنیا بشم

نذار حس کنم گم شدم ، بذار با تو پیدا بشم

نذار گم کنم ردتو ، که بی راهه دورم کنه

یه جوری نشونی بده ، نذار شب مرورم کنه

 

کامران رسول زاده


پنجشنبه 3 تیر 1395

به یاد سربازان وطن که غریبانه رفتند...

   نوشته شده توسط: hamzeh savaedi    


ته قصه ی ما تلخه

دوستت دارم ولی میری

آخه این رفتن اجباره

ازم چشماتو می گیری

با اینکه از همه دنیا , بدون ت دیگه سیرم من

دلم میخواد دم رفتن بخندی , تا نمیرم من

دارم این حرفا رو میگم خودم اشکام سرازیره

بگو راحت میری بی من , بگو گریه ت نمیگیره

به این تقدیر بی انصاف تو رو با گریه پس دادم

تو خوشبخت شی همین خوبه

می سوزم اما دلشادم

ته قصه ی ما تلخه

خداحافظ به تو گفتن , مثل تیرِ به قلب عاشق و خسته م

همین که میری ازدنیام دیگه خالی میشه دستم

تنم می لرزه از دوریت ولی تو قرص و محکم باش

میون خاطرات من اگه شد گاهی کم باش

 


سه شنبه 18 خرداد 1395

خلاصم کن

   نوشته شده توسط: hamzeh savaedi    


هی بسه برو بیرون

از این ذهن در و داغون

دیگه حتی نمی خوام بشنوم یک لحظه حرفاتو

دیگه دست از سرم بردار

دارم یخ میزنم انگار

چرا مثل خوره افتادی روی نعش این مردار

نمی بینی زمستونه، تنم بدجوری عریونه

نمی بینی که دستام و پاهام خوابیدند انگاری

برو بیرون صدای بد

نوید زنده بودن نیست

بذار آروم بگیرم زیر این آواز

یه عمره توی مغزم جاریه حرفات

شبیه آینه های دق ... مثل تنهایی و هق هق

دیگه بسه خلاصم کن ... دیگه بسه خلاصم کن

خلاصم کن از این وحشت

خلاصم کن از این حسرت

از این روزای بی تو سرد و تکراری

از این شب بردگی و روز مرگی هام

از این بی تو... خلاصم کن.

 

کامران رسول زاده

 



شنبه 15 خرداد 1395

به یاد محمد علی کلی

   نوشته شده توسط: hamzeh savaedi    


روز هشتم بهمن سال 52 مصادف بود با بیست و هشتم ژانویه 1974...

چشم و گوش همه به ورزشگاه مدیسون اسکوور گاردن شهر نیویورک بود.  

محمد علی ( کلی) و جو فریزر برای قهرمانی سنگین وزن بوکس جهان مبارزه داشتند.

مسابقه در ساعات ابتدای صبح به وقت ما برگزار می شد.

بیست روز از جشن تولد دوازده سالگی من می گذشت. شاگرد کلاس دوم راهنمایی مدرسه قائم مقام آبادان بودم.

آن روز محمد علی در 12 راند فریزر را شکست داد تا من و بسیاری از دانش آموزان دیر به مدرسه برسیم.

آقای دُژ ( ناظم مدرسه ) همه ما را که تاخیر داشتیم به خط کرد و گفت:

-        مسابقه بوکس 15 راند طول کشید پس شما هم باید 15 بار دور حیاط مدرسه بدوید...

با خنده و شادی دویدیم... آن جریمه بهترین تنبیه همه عمرم بود... یادش بخیر.

چند سال بعد آقای دُژ غریبانه در شهر شیراز درگذشت و امروز خبر درگذشت محمد علی کلی را شنیدم...

خدا آنها را در جوار رحمتش قرار دهد...

 

حمزه سواعدی ( کویر )

اهواز 15/3/95 


یکشنبه 9 خرداد 1395

عکس نوشته های احساسی

   نوشته شده توسط: hamzeh savaedi    



مجله آنلاین ایران‌سان | www.IranSun.net

مجله آنلاین ایران‌سان | www.IranSun.net

مجله آنلاین ایران‌سان | www.IranSun.net

مجله آنلاین ایران‌سان | www.IranSun.net

مجله آنلاین ایران‌سان | www.IranSun.net

مجله آنلاین ایران‌سان | www.IranSun.net

مجله آنلاین ایران‌سان | www.IranSun.net

مجله آنلاین ایران‌سان | www.IranSun.net

مجله آنلاین ایران‌سان | www.IranSun.net

مجله آنلاین ایران‌سان | www.IranSun.net

مجله آنلاین ایران‌سان | www.IranSun.net

مجله آنلاین ایران‌سان | www.IranSun.net

مجله آنلاین ایران‌سان | www.IranSun.net


تعداد کل صفحات: 260 1 2 3 4 5 6 7 ...