تبلیغات
کویـر کوچــــــــــــــک من - آبادان
پنجشنبه 21 آبان 1394

آبادان

   نوشته شده توسط: hamzeh savaedi    

وقتی که شب تو کوچه های شهرمونی

دلت هوایی میشه بامون بخونی

آتیشا تو دله ها پاتوق شب بود

گل می گفتیم برا هم... خنده رو لب بود

 

شرجی یا شیرجه تو شط شنو میکردیم

خودمونو توی آب ولو میکردیم

عشقمون یه توپ و زمین خاکی

سینما و لین یک... بریم و تانکی

 

نه گِله گلایه ای میونمون بود

دلمون حرف سر زبونمون بود

 

الله الله الله یار یارمونه

آبادان دار و ندارمونه

 

جنگیا تفنگ شون بادی نبوده

ترکشا ترقه شادی نبوده

دلم ترکش و تیربار

دلم زخمای دیوار

دلم پلاک و باروت

دلم تابوت و تابوت

بچه ها صدا میاد صدای فیدوس

آبودان داد میزنه ای دوست ای دوست:

ای دوست ای دوست مو دلم کبابه

بچه هامو کشتن

خونه هام خرابه

ای خدا با مو نساخته ئی زموته

 

بخت مو توی دلوم نوحه میخونه

ای خدا یواش یواش داروم میمیروم

سنج و دمام میزنوم نفس میگیروم

سنج و دمام میزنم بلکه بیایی

باوفا خسته شدم بگو کجایی؟

 

لنجیا با لنجشون ماهی میارن

ننه ها صبور توی جالی میزارن

نخلیا با نخلشون خارک و خرما

شرجی یا نذری با آب و گل ما

 

دست تو توو دست مو

کاکای هم شیم

یه دونه دست بی صداست

صدای هم شیم

آدما کل میزنن و مشکل گشاشون

آبودان داره میاد رو شونه هاشون

هله هله هل یوسه بل بدورت

آبودان دوست داریم با آب شوُرِت

هست و نیستوم آبودان دورش میگردوم

دنیا زیرو رو شه برنمیگردوم

 

 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.